بعد در ادامه صحبت قبلی: فکر میکنم الان نون یک سری آدم توی دفاع از انقلاب شده. دفاع از آرمانهای انقلاب. همون طور که یک سری تا یک سال پیش نونشون رو از کیسه آزادی بیان و مردمسالاری میدیدند. اصلا کاری به رهبران این قضایا ندارم . صحبتم گرد مگس های دور و ورشونه. یه سری آدم که به راحتی با هر بادی تغییر چهره میدهند و مثل زالو خون جمهوری اسلامی رو میمکند، به بهای به گند کشیدن آزادی راستین و آرمانهای حقیقی انقلاب مقدس اسلامی.
بالاخره بعد از چند روز جنگولک بازی آقای اجمدی نژاد خبر خوشی که میخواست به ملت بده رو داد.
کاری ندارم خبر چی بود ، سوای صحبت هایی که شد خبر غرور انگیزی بود که بالاخره بعد از سالیان سال تلاش به یه جاهایی در زمینه فناوری هسته ای رسیدیم .
چیزی که میخوام بهش بپردازم بخت خوشیه که آقای رییس جمهور داره.
در اون سخنرانی که ایشون در مشهد کردند ( و خدا میدونه چند نفر غش کردند) اشاره کرده بودند به یک خبر خوش , ما هم که هزار تا فکرو خیال کردیم که چه خبری قراره بشنویم , جالب اینجاست که آقای هاشمی رفسنجانی صبح همون روز قضیه رو قشنگ تعریف کرده و دماغ بعضیها رو که خیلی احساس خف بودن کردن رو سوزوند. واقعا خیلی بی انصافیه که این آقا بیاد با هزار تا سلام و صلوات و تعارف و دولا راست شدن یه مشت ... بره بگه که آره , ما به فناوری غنی سازی ........دست پیدا کردیم , این آقا کجا بود اونزمان که آقای خامنه ای به نخست وزیری میرحسین در اون شرایط حساس و دشوار زمان جنگ استارت این کار رو زدند, کجا بود اونزمان که هاشمی رفسنجانی در اوج نابسامانی و شرایط پس جنگ کار رو پی گرفت و آقای خاتمی هم اون رو ادامه داد؟!
ای کاش کسانی که تدابیر اصلی این ماجرا رو اندیشیده بودند ثمره اون رو هم میبردند و از این پس هم سکاندار کشتی بودند.

اون سر سمت راست رییس جمهور منم .سو ء تفاهم نشه...
زخم شب مي شد كبود.
در بياباني كه من بودم
نه پر مرغي هواي صاف را مي سود
نه صداي پاي من همچون دگر شب ها
ضربه اي بر ضربه مي افزود.
تا بسازم گرد خود ديواره اي سر سخت و پا برجاي،
با خود آوردم ز راهي دور
سنگ هاي سخت و سنگين را برهنه اي.
ساختم ديوار سنگين بلندي تا بپوشاند
از نگاهم هر چه مي آيد به چشمان پست
و ببندد راه را بر حمله غولان
كه خيالم رنگ هستي را به پيكرهايشان مي بست.
روز و شب ها رفت.
من بجا ماندم در اين سو ، شسته ديگر دست از كارم.
نه مرا حسرت به رگ ها مي دوانيد آرزويي خوش
نه خيال رفته ها مي داد آزارم.
ليك پندارم، پس ديوار
نقش هاي تيره مي انگيخت
و به رنگ دود
طرح ها از اهرمن مي ريخت.
تا شبي مانند شب هاي دگر خاموش
بي صدا از پا در آمد پيكر ديوار:
حسرتي با حيرتي آميخت. سهراب سپهری از مجموعه مرگ رنگ
نمیدونم تا بحال این تجربه رو داشتید یا نه , ولی آرامش بر روی ابرها رو کمتر کسی شاید حس کرده باشه , بیشتر مثله قصه ها میمونه . ولی بودن توی چنین شرایطی معرکه است , زندگیه .
توصیه میکنم یک بار یه همچین جایی رو پیدا کنید و این باور رو لمس کنید.
توی راه بازگشت از ارتفاعات genting (واقع در حومه شهر کوالالامپور) ساعت حدود 6:30 صبح بود , و آسمان در حال روشن شدن. تازه میتونستیم ابرها را در زیر پاهامون ببینیم. باز هم میگم , واقعا خیره کننده بود ...

در آخر سخنی از ناپلئون : حرفی را بزن که بتوانی بنویسی ، چیزی را بنویس که بتوانی پای آنرا امضا کنی و چیزی را امضا کن که بتوانی پای آن بایستی.
از این حرفا گذشته اینجا اصلا عید رو نمیشه احساس کرد، جایی که همه سال تابستونه که عید نداره.
ترجیح می دم لا اقل یادی از ژاپن بکنم .

یکی از زیباترین مناطق در زمان نوروز به نظر من کشور ژاپن است. نسیم خنک و آب و هوای کاملا پاک توکیو که یکی از شلوغ ترین شهرهای دنیاست واقعا دلچسبه . علاوه بر اون ویژگی مختص این سرزمین درختهای گیلاسِ ، که در نوروز منظره خیلی قشنگی رو با شکوفه کردن به نمایش میگذارن که هر سال تعداد زیادی توریست فقط برای دیدن این شکوفه ها که معروف به ساکورا هستند به ژاپن میان.
خدا قسمت کنه همگی یه سر برید ببینید.

