تبليغاتX
زنگار
از همه کسانی که در رای ندادن به من در انتخابات MPS شریک بودند ممنونم. بار یک مسئولیت جدید رو از دوشم بر داشتند. چقدر خوبه آدم این همه دلسوز داشته باشه. 
+ نوشته شده توسط مصطفی در جمعه 16 تیر1385 و ساعت |
امروز رفته بودم تو محوطه ناهار بخورم، دیدم یه پسری که تو قیافه های ایرانی میزنه به همراه یه دختر چینی خوشتیپ وایساده و به من داره چپ چپ نگاه میکنه ، بعد چند لحظه بدو بدو امد سمتم و شروع کرد به حرف زدن که آره من تازه اومدم اینجا و هنوز خونه ندارم و نمیدونم چه کار کنم و کجا برم. بعد فهمیدم که نه فقط بنگاه خونه پیدا کردن رو بلد نیست که هیچ ، Street Mall  (نزدیک ترین محل خرید و رستوران) رو هم بلد نیست. من هم یک مقدار راهنماییش کردم.

نکته اینجاس که در آخر فهمیدم اون دختر خانوم GF ش هست، خیلی باحال بود، واقعا موندم، یارو خونه زندگی نداره، بلد نیست کجا بره غذا بخوره اونوقت.... 

+ نوشته شده توسط مصطفی در پنجشنبه 8 تیر1385 و ساعت |
الحمد لله بعد ۲۰ و اندی روز برگشتم داهاتمون سایبرآباد. از این به بعد به لطف اینترنت اینجا دوباره میتونم به روز کنم. راستی این مدت وطن بودم. سراغ همه دوستان رو گرفتم ٫ هرکس که شد دیدم٫ یعنی هرکس رو که گیر آوردم. باقی هم به خدا خیلی گشتم ولی نتونستم پیدا شون کنم. به هر حال فرصت کم بود. 
+ نوشته شده توسط مصطفی در شنبه 3 تیر1385 و ساعت |